close
دانلود آهنگ جدید
داستان کوتاه آرزوی سنگتراش

داستان کوتاه آرزوی سنگتراش

داستان کوتاه آرزوی سنگتراش

داستان کوتاه آرزوی سنگتراش
داستان کوتاه آرزوی سنگتراش
محل تبلیغات شما

تقویم شمسی

  • سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی فرخنده باد
  • بازی را باختیم، دل ها را بردیم
  • ساخت ماده ای جدید به نرمی پنبه و به محکمی فولاد!!!
  • 22 ترفند برای اینکه استاد تمام کیبورد شوید
  • دانلود بازی ایرانی حمله به حیفا با شلیک موشک /آندروید
  • مهارت عجییییب راننده تریلی !!!!!!
  • داستان طنز:کارت پخش کن!!!!
  • دانلود بازی ایرانی فوق العاده جالب تانک کاغذی برای رایانه
  • آیا میدانستید؟؟ (سری دوم)
  • چرا باید لپ تاپ خود را قفل کنیم؟
  • سلام به وب سایت ما خوش اومدید

    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

    کمی طاقت داشته باشید...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    3 2365 8104
    1 2123 8407

    داستان کوتاه آرزوی سنگتراش

    این مطلب رو در دوشنبه 04 خرداد 1394 ساعت: 4:0قبل از ظهر در سایت قرار داده است.


    روزی، سنگتراشی که از کار خود نار....

    روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

     

     

    در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!

     

    در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.

     

    او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

     

    پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.

     

    کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

     

    همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است...




     خرید شارژ ایرانسل + همراه اول + رایتل + تالیا  

    موضوع: سرگرمی,
    برچسب ها : ,,
    تعداد بازديد : 208
    نظرات()

    مطالب مرتبط

    بازی را باختیم، دل ها را بردیم
    دانلود بازی ایرانی حمله به حیفا با شلیک موشک /آندروید
    مهارت عجییییب راننده تریلی !!!!!!
    دانلود بازی ایرانی فوق العاده جالب تانک کاغذی برای رایانه
    آیا میدانستید؟؟ (سری دوم)
    این‌ ها را بخورید کمتر گرمتان شود
    داستان ضرب المثل بالاتر از سیاهی رنگی نیست
    آیا کسی به شما بدی کرده است؟
    داستان ضرب المثل درخت هر چه بارش بیشتر می شود سرش فروتر می آید
    اگر مسلمان بلند شود

    بخش نظرات این مطلب


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    کلیه حقوق مادی و معنوی نزد (( بسیج دانش آموزی شهید اژه ای )) محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری از مطالب پیگرد قانونی دارد.
    مدرسه شهید اژه ای ترجمه از قالب گراف

    پشتیبانی

    ابزار هدایت به بالای صفحه